به گزارش مشرق، ۱۳ آبان در حافظه تاریخی جمهوری اسلامی ایران، صرفاً یک مناسبت تقویمی یا یادآور یک رخداد سیاسی نیست؛ نقطه تلاقی سه تجربه بنیادین ملت ایران است: اعتراض به سلطه خارجی، مطالبه استقلال سیاسی و ایستادگی در برابر نظامی که خود را محق به تعیین سرنوشت دیگران میدانست. تبعید امام خمینی در سال ۱۳۴۳، شهادت دانشآموزان در سال ۱۳۵۷ و تسخیر سفارت آمریکا در سال ۱۳۵۸، سه ضلع معنایی این روز را شکل دادهاند. به همین دلیل، ۱۳ آبان از سال ۱۳۶۷ به عنوان «روز ملی مبارزه با استکبار جهانی» شناخته شد.
بااینحال، هر مناسبت تاریخی هنگامی زنده میماند که از سطح تکرار شعار فراتر رود و به مسئلهای برای اندیشیدن تبدیل شود. اگر ۱۳ آبان فقط به بازخوانی یک حادثه در چهار دهه پیش محدود شود، بهتدریج از یک سرمایه تمدنی به یک خاطره آیینی فروکاسته خواهد شد. اهمیت این روز در آن است که ما را با پرسشهایی همچنان زنده روبهرو میکند؛ استقلال در جهان امروز چه معنایی دارد؟ مرز میان مقاومت و انزوا کجاست؟ چگونه میتوان در برابر سلطه ایستادگی بدون آنکه در دام واکنشهای احساسی و فرساینده گرفتار شد؟ و اساساً رابطه ایران و آمریکا را باید در چارچوب دشمنی تاریخی فهم کرد یا در قالب رقابتی پیچیده که امکان مدیریت و مهار آن وجود دارد؟
۱۳ آبان، اگر درست فهم شود، نه دعوت به ماندن در گذشته، بلکه فراخوانی برای تبدیل تجربه تاریخی به راهبرد آینده است.
تسخیر سفارت؛ رویدادی در متن انقلاب
تسخیر سفارت آمریکا در تهران در چهارم نوامبر ۱۹۷۹، در فضای پرآشوب پس از انقلاب اسلامی رخ داد؛ زمانی که ساخت سیاسی جدید هنوز تثبیت نشده بود، رقابتهای داخلی شدت داشت و بیاعتمادی عمیقی نسبت به آمریکا، بهویژه به دلیل حمایت واشنگتن از حکومت پهلوی، در جامعه وجود داشت. دانشجویان پیرو خط امام با تصرف سفارت، اقدامی انجام دادند که به سرعت از یک حرکت اعتراضی به بحرانی بینالمللی تبدیل شد. در جریان این بحران، دهها دیپلمات و شهروند آمریکایی بیش از یک سال در ایران نگهداری شدند و سرانجام توافق الجزایر در ژانویه ۱۹۸۱ به آزادی آنان انجامید.
در روایت رسمی جمهوری اسلامی، سفارت آمریکا لانه جاسوسی و مرکز مداخله در امور داخلی ایران معرفی شد. در مقابل، بسیاری از پژوهشهای حقوقی و سیاسی، تصرف سفارت و گروگانگیری را نقض قواعد بنیادین حقوق بینالملل درباره مصونیت اماکن دیپلماتیک و امنیت کارکنان سیاسی دانستهاند. این دو سطح را نمیتوان با یکدیگر خلط کرد.ممکن است یک ملت تجربه تاریخی مداخله خارجی را واقعی و انکارناپذیر بداند، اما همزمان درباره پیامدهای حقوقی، اخلاقی و راهبردی یک اقدام نیز داوری انتقادی داشته باشد.
تحلیل نخبگانی ۱۳ آبان نیازمند همین تفکیک است. دفاع از اصل استقلال ایران، الزاماً به معنای چشمپوشی از همه ابعاد تصمیمها و رفتارهای تاریخی نیست. همچنین نقد برخی پیامدهای آن واقعه نیز نباید به انکار زمینههای تاریخی و سیاسیای منجر شود که جامعه ایران را به آن نقطه رساند.
حافظه تاریخی و مسئله اعتماد
روابط ایران و آمریکا تنها به اختلاف بر سر یک پرونده مشخص محدود نیست؛ این رابطه بر بستری از خاطرات انباشته شکل گرفته است. کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، حمایت آمریکا از حکومت پهلوی، پذیرش شاه پس از انقلاب، تحریمها، جنگ نفتکشها، حمله به سکوهای نفتی ایران و سرنگونی هواپیمای مسافربری ایران در سال ۱۳۶۷، در حافظه جمعی ایرانیان بهعنوان نشانههایی از خصومت آمریکا ثبت شدهاند.
در سوی دیگر، بحران گروگانگیری، حمله به سفارت آمریکا و شعارهای رسمی ضدآمریکایی، در حافظه سیاسی واشنگتن و افکار عمومی این کشور تصویری از ایران بهعنوان بازیگری غیرقابل اعتماد ایجاد کرده است. بنابراین، روابط دو کشور در یک چرخه متقابل بیاعتمادی گرفتار شدهاند، هر طرف رفتار خود را واکنشی دفاعی میداند و رفتار طرف مقابل را اقدامی تهاجمی تفسیر میکند.
این چرخه زمانی خطرناکتر میشود که تصمیمگیران، حافظه تاریخی را جایگزین تحلیل وضعیت کنند. تاریخ برای سیاستگذاری ضروری است، اما اگر به تنها منبع تصمیم تبدیل شود، امکان تشخیص تفاوت میان گذشته و حال را از بین میبرد. آمریکا همان قدرتی نیست که در سال ۱۳۵۸ بود و ایران نیز همان کشور انقلابی روزهای نخست انقلاب نیست. ساختار قدرت، فناوری، اقتصاد جهانی، جامعه ایرانی، مناسبات منطقهای و حتی ابزارهای اعمال قدرت تغییر کردهاند.
بااینحال، تغییر شرایط به معنای بیاعتبار شدن تجربه تاریخی نیست. مسئله اصلی آن است که خاطره تاریخی باید به دانش راهبردی تبدیل شود، نه اینکه صرفاً به تولید خشم یا بازتولید کلیشهها بینجامد.
۱۳ آبان و معنای استقلال
استقلال در قرن بیستویکم به معنای قطع ارتباط با جهان نیست. هیچ کشور بزرگی نمیتواند بدون ارتباط اقتصادی، علمی، فناوری و دیپلماتیک، تمام ظرفیتهای ملی خود را فعال کند. استقلال امروز بیش از آنکه به معنای بینیازی مطلق باشد، به معنای توان انتخاب است؛ اینکه یک کشور مجبور نباشد به دلیل وابستگی شدید برخلاف منافع ملی خود تصمیم بگیرد.
از این منظر، استقلال ایران سه لایه دارد
ابتدا استقلال سیاسی؛ یعنی تصمیمگیری ملی بدون پذیرش قیمومیت قدرتهای خارجی.
سپس استقلال اقتصادی؛ یعنی کاهش آسیبپذیری در برابر تحریم، شوکهای بازار و وابستگیهای یکجانبه.
و در نهایت استقلال معرفتی و فناورانه؛ یعنی تولید دانش، فناوری و روایت مستقل درباره مسائل ملی و جهانی.
اگر استقلال سیاسی با ضعف اقتصادی همراه باشد، در عمل شکننده خواهد بود. اگر استقلال اقتصادی بدون آزادی اندیشه و تولید علمی دنبال شود، به خودبسندگی شعاری تبدیل میشود. و اگر استقلال فرهنگی به نفی همه دستاوردهای بیرونی تعبیر شود، جامعه را از امکان یادگیری و رقابت محروم میکند.
پیام مهم ۱۳ آبان در زمانه ما این نیست که ایران باید از جهان فاصله بگیرد؛ بلکه آن است که ایران باید چنان قدرتمند، منسجم و برخوردار از اعتمادبهنفس باشد که ارتباط با جهان را از موضع نیاز و اضطرار مدیریت نکند.
دشمنی یا رقابت مدیریتشده؟
در ادبیات سیاسی ایران، رابطه با آمریکا اغلب در قالب دشمنی توضیح داده میشود. این تعبیر از منظر تجربه تاریخی و رفتارهای مداخلهگرانه آمریکا بیپایه نیست. ایالات متحده در دهههای گذشته بارها از تحریم، فشار سیاسی و ابزار نظامی برای تغییر رفتار ایران استفاده کرده است. در سالهای اخیر نیز مناقشه هستهای، تحریمهای گسترده، اختلاف بر سر فعالیتهای منطقهای و بحرانهای امنیتی، سطح تنش را افزایش دادهاند.
در نشستهای شورای امنیت در سال ۲۰۲۶، اختلاف درباره وضعیت تحریمهای هستهای، سازوکار بازگشت تحریمها و نحوه اجرای تعهدات ایران همچنان ادامه داشته است. آمریکا و برخی کشورهای اروپایی بر بازگشت محدودیتهای سازمان ملل تأکید کردهاند، در حالی که روسیه و چین استدلال کردهاند پس از خروج آمریکا از برجام، اعتبار برخی سازوکارهای پیشبینیشده محل مناقشه است.
بااینهمه، توصیف آمریکا بهعنوان دشمن نباید ما را از دیدن واقعیتهای دیگر بازدارد. دشمنی، یک وضعیت سیاسی است؛ اما میتواند شکلهای متفاوتی داشته باشد؛دشمنی ایدئولوژیک، رقابت ژئوپلیتیک، منازعه امنیتی یا اختلاف مدیریتپذیر. میان این وضعیتها تفاوت وجود دارد و هرکدام ابزار متفاوتی میطلبد.
ایران میتواند آمریکا را قدرتی متخاصم بداند، اما همزمان از مذاکره، توافق محدود، تبادل پیام، مدیریت بحران و کاهش خطر جنگ استفاده کند. مذاکره به معنای اعتماد به طرف مقابل نیست؛ همانطور که مقاومت نیز به معنای رد هرگونه گفتوگو نیست. سیاست خارجی بالغ، میان ااعتماد و تعامل تفاوت میگذارد.
شرایط کنونی؛ بازگشت خطرناک تنش
در پاییز ۲۰۲۶، روابط ایران و آمریکا در یکی از پرتنشترین مقاطع خود قرار دارد. گزارشهای منتشرشده از تماسهای غیرمستقیم با میانجیگری قطر نشان میدهد که دو طرف با وجود تهدیدهای متقابل، هنوز به مسیرهای دیپلماتیک بیاعتنا نیستند. موضوعات اصلی شامل تحریمهای نفتی، آزادسازی داراییهای ایران، وضعیت تنگه هرمز، برنامه هستهای، نظارتهای آژانس و مسائل امنیت منطقهای است.
همزمان، مواضع دو طرف نشان میدهد که فاصله میان آمادگی برای مذاکره و پذیرش شروط مذاکره بسیار زیاد است. تهران بر رفع واقعی فشارها، توقف اقدامات نظامی و تضمین اجرای تعهدات تأکید میکند؛ واشنگتن نیز خواهان محدودیتهای هستهای، نظارتهای گستردهتر و تغییر در رفتار منطقهای ایران است. این وضعیت همان معضل قدیمی را بازتولید میکند. هر طرف میخواهد طرف مقابل نخستین گام را بردارد.
مسئله مهمتر آن است که در چنین شرایطی، یک حادثه کوچک میتواند به بحران بزرگ تبدیل شود. وقتی کانالهای ارتباطی ضعیف باشند، برداشتهای غلط جای واقعیت را میگیرند. یک اقدام نظامی محدود، توقیف یک کشتی، حمله به نیروهای نیابتی یا تشدید تحریمها میتواند در مدت کوتاهی به چرخهای از واکنشهای زنجیرهای تبدیل شود.
در این نقطه، میراث ۱۳ آبان باید ما را به هوشیاری دعوت کند، نه به بیاحتیاطی. مقاومت اگر فاقد محاسبه باشد، ممکن است هزینههایش را بر دوش همان مردمی بگذارد که قرار است از استقلال آنان دفاع کند.
از مذاکره تاکتیکی تا دیپلماسی تمدنی
ایران و آمریکا تاکنون بارها مذاکره کردهاند، اما اغلب گفتوگوها در سطح بحران، امتیازگیری و توقف موقت تنش باقی مانده است. دیپلماسی مورد نیاز امروز، صرفاً مذاکره برای رفع یک تحریم یا تنظیم یک پرونده فنی نیست؛ باید به ایجاد سازوکارهایی برای مدیریت اختلافات پایدار منجر شود.
دیپلماسی تمدنی به معنای نادیده گرفتن منافع ملی یا جایگزین کردن آرمان با مصلحت نیست. این نوع دیپلماسی بر چند اصل استوار است
پذیرش اینکه اختلاف عمیق میتواند با گفتوگوی منظم مدیریت شود، تفکیک مسائل قابل مذاکره از خطوط قرمز واقعی ، ایجاد توافقهای مرحلهای و قابل راستیآزمایی، طراحی ضمانتهای اجرایی که وابستگی کامل به اراده یک دولت نداشته باشد،حفظ شأن و امنیت طرفین، حتی در شرایط اختلاف و استفاده از میانجیهای منطقهای و چندجانبه برای کاهش سوءتفاهم.
در چنین چارچوبی، مذاکره نه نشانه ضعف، بلکه ابزار اعمال قدرت است. کشوری که بتواند همزمان بازدارندگی، انسجام داخلی و ظرفیت گفتوگو داشته باشد، از موقعیت بهتری برخوردار است. مذاکره زمانی تحقیرآمیز میشود که از سر اضطرار و بیبرنامگی انجام گیرد؛ اما وقتی بر پایه شناخت، پشتوانه اجتماعی و طراحی دقیق باشد، بخشی از مقاومت ملی است.
ضرورت بازخوانی مفهوم استکبار
استکبار در ادبیات انقلاب اسلامی فقط نام یک کشور نیست؛ مفهومی برای توصیف ساختاری است که در آن قدرتهای بزرگ خود را مجاز میدانند قواعد را برای دیگران وضع کنند، اما برای خود استثنا قائل شوند. از این منظر، مبارزه با استکبار نباید به نفرت از یک ملت یا فرهنگ تبدیل شود. مردم آمریکا با سیاستهای دولت آمریکا یکی نیستند و نقد قدرت سیاسی واشنگتن نباید به نفی دستاوردهای علمی، اجتماعی و فرهنگی جامعه آمریکایی بینجامد.
همچنین مبارزه با استکبار زمانی معتبر است که به نقد همه اشکال سلطه منجر شود؛ چه سلطه خارجی، چه فساد داخلی، چه تبعیض، چه ناکارآمدی و چه تحقیر شهروندان. نمیتوان از استقلال سخن گفت، اما نسبت به مشکلات اقتصادی، شکافهای اجتماعی، مهاجرت نخبگان و ضعف حکمرانی بیتفاوت بود. قدرت خارجی اغلب از شکافهای داخلی بهره میگیرد؛ بنابراین، مهمترین سد در برابر فشار خارجی، جامعهای توانمند، امیدوار و برخوردار از سرمایه اجتماعی است.
۱۳ آبان اگر قرار است برای نسل جدید معنا داشته باشد، باید از پرسشهای ملموس آنان عبور کند: چرا کشور با وجود ظرفیتهای فراوان با مشکلات اقتصادی مواجه است؟ چگونه میتوان استقلال را با رفاه، آزادی علمی و فرصتهای برابر پیوند زد؟ چرا برخی کشورها از تعامل با جهان سود میبرند و ایران گاه از هزینههای بیاعتمادی آسیب میبیند؟
نسل جدید و فاصله با روایتهای کلیشهای
نسلهای تازه با جنگ سرد، انقلاب ۱۳۵۷ یا بحران گروگانگیری زندگی نکردهاند. آنان جهان را از طریق اینترنت، مهاجرت، دانشگاه، شبکههای اجتماعی و ارتباطات فرهنگی تجربه میکنند. برای این نسل، روایت تاریخی زمانی قانعکننده است که با زبان امروز سخن بگوید و بتواند نسبت خود را با مسائل زندگی روزمره روشن کند.
نمیتوان از جوان ایرانی خواست صرفاً به دلیل تکرار یک روایت رسمی، همه ابعاد آن را بپذیرد. جامعه امروز نیازمند گفتوگویی صادقانه درباره نقاط قوت، ضعف، پیروزیها و هزینههای سیاست خارجی است. روایت ملی هنگامی قدرتمند میشود که از پرسش نترسد.
۱۳ آبان میتواند فرصتی برای بازسازی همین گفتوگو باشد؛ گفتوگویی که در آن، استقلال با رفاه، مقاومت با عقلانیت، آرمانگرایی با مسئولیت و هویت انقلابی با توان حل مسئله پیوند بخورد. نسل جدید از کشوری دفاع خواهد کرد که بتواند آینده آنان را بسازد، نه فقط گذشته آنان را روایت کند.
قدرت ملی؛ فراتر از توان نظامی
در شرایط پرتنش کنونی، توان دفاعی و بازدارندگی برای حفظ امنیت ایران ضروری است. هیچ کشوری در محیطی ناامن نمیتواند بدون قدرت دفاعی از استقلال خود محافظت کند. اما قدرت ملی فقط در موشک، پهپاد، عمق راهبردی یا ظرفیتهای امنیتی خلاصه نمیشود.
قدرت واقعی، ترکیبی از عناصر گوناگون است؛
اقتصاد مقاوم و کموابسته، حکمرانی کارآمد و پاسخگو، سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی، دانشگاه و فناوری پیشرفته، رسانه حرفهای و روایتساز، دیپلماسی فعال و چندلایه ،توانایی ایجاد ائتلافهای منطقهای و جهانی.
کشوری که از نظر نظامی قدرتمند اما از نظر اقتصادی فرسوده و از نظر اجتماعی بیاعتماد باشد، در بلندمدت با آسیبپذیریهای جدی مواجه میشود. برعکس، کشوری که قدرت دفاعی را با توسعه اقتصادی، مشارکت اجتماعی و دیپلماسی هوشمند ترکیب کند، میتواند هزینه فشار خارجی را افزایش دهد و فرصتهای بیشتری برای خود ایجاد کند.
از این منظر، بزرگداشت ۱۳ آبان باید از سطح نمایش قدرت به سطح ساختن قدرت ارتقا یابد. راهپیمایی و شعار، اگر به سیاست عمومی، اصلاح ساختارها، افزایش بهرهوری و ارتقای کیفیت زندگی متصل نشود، اثر راهبردی محدودی خواهد داشت.
آنچه ایران باید از تجربه آمریکا بیاموزد
نقد سیاستهای آمریکا نباید مانع شناخت نقاط قوت این کشور شود. آمریکا در حوزه دانشگاه، فناوری، نوآوری، شبکهسازی اقتصادی و تولید قدرت نرم، ظرفیتهایی دارد که بسیاری از کشورها از آن بهره میگیرند. استقلال به معنای محروم کردن خود از یادگیری نیست.
ایران میتواند بدون پذیرش سلطه سیاسی آمریکا، از تجربههای علمی و مدیریتی جهان استفاده کند. میتوان با دانشگاههای معتبر ارتباط برقرار کرد، همکاری علمی را توسعه داد، از ظرفیت ایرانیان خارج از کشور بهره گرفت و در عین حفظ استقلال، اقتصاد را به شبکههای جهانی پیوند زد.
این همان تفاوت میان غربزدگی و غربشناسی است؛ میان تقلید بیچونوچرا و یادگیری گزینشی. تمدنها زمانی رشد میکنند که اعتمادبهنفس داشته باشند و از مواجهه با دیگران نترسند. تمدنی که از هر ارتباطی هراس داشته باشد، در نهایت به انزوا و تکرار خود گرفتار میشود.
پیشنهادهایی برای سیاست آینده
در شرایط فعلی، سیاست ایران در برابر آمریکا نیازمند ترکیبی از بازدارندگی، گفتوگو و اصلاح درونی است. چند اصل میتواند به شکلدهی این رویکرد کمک کند؛حفظ خطوط قرمز امنیتی، همراه با تعریف دقیق و واقعگرایانه آنها، تقویت کانالهای ارتباطی مستقیم وغیرمستقیم برای جلوگیری از محاسبه غلط ، اولویت دادن به توافقهای مرحلهای، قابل راستیآزمایی و دارای ضمانت اجرایی.
پیوند دادن سیاست خارجی با منافع ملموس مردم، نه صرفاً ملاحظات نمادین و تنوعبخشی به روابط خارجی، بدون تبدیل شرق یا هر قدرت دیگری به وابستگی جدید.تقویت اقتصاد داخلی برای کاهش اثرگذاری تحریمها.
،تفکیک مردم آمریکا از دولت و ساختار سیاست خارجی این کشور،ایجاد گفتوگوی ملی درباره هزینهها و دستاوردهای سیاست خارجی، استفاده فعالتر از ظرفیت کشورهای منطقه برای میانجیگری و کاهش تنش،پرهیز از تصمیمهای هیجانی که امکان بازگشت از آنها دشوار است.
این اصول به معنای عقبنشینی از آرمانهای انقلاب نیست. برعکس، آرمان زمانی ماندگار میشود که بتواند به سیاستی پایدار، عقلانی و نتیجهبخش تبدیل شود.
۱۳ آبان و افق تمدنی ایران
تمدنها با خاطرههای بزرگ ساخته میشوند، اما با تصمیمهای درست تداوم مییابند. ۱۳ آبان یکی از خاطرههای بزرگ تاریخ معاصر ایران است؛ خاطرهای که استقلالخواهی، حساسیت نسبت به مداخله خارجی و رد نظم نابرابر جهانی را نمایندگی میکند. اما اگر این خاطره بخواهد در زمان حال اثرگذار باشد، باید از قالب واکنشهای تاریخی خارج و به طرحی برای آینده تبدیل شود.
ایران تمدنی، ایرانی نیست که فقط در برابر قدرتهای بزرگ بایستد؛ ایرانی است که بتواند قدرت تولید کند، دانش بیافریند، عدالت را گسترش دهد، امنیت را حفظ کند و در عین استقلال با جهان سخن بگوید. ایران تمدنی نه از مذاکره میترسد و نه به مذاکره دل میبندد؛ آن را در جایگاه ابزار سیاست ملی قرار میدهد.
در برابر آمریکا نیز نه سادهلوحی راهگشاست و نه انکار واقعیت. آمریکا قدرتی است که باید آن را شناخت، مهار کرد، با آن رقابت کرد و در موارد لازم درباره موضوعات مشخص با آن به توافق رسید. دشمنی پایدار، اگر به راهبردی برای حفظ منافع ملی تبدیل نشود، تنها هزینه تولید میکند.
۱۳ آبان امسال میتواند یادآور این حقیقت باشد که استقلال، صرفاً نه گفتن به قدرت خارجی نیست؛ توان گفتن «آری» به ساختن، اصلاح کردن، مذاکره کردن و آیندهنگری نیز هست. ملتی که فقط گذشته خود را پاس بدارد، ممکن است در تاریخ متوقف شود؛ اما ملتی که از گذشته خود برای ساختن آینده بهره بگیرد، میتواند در معادلات جدید جهان نقش تمدنی ایفا کند.
امروز، رسالت ۱۳ آبان آن است که از ما بپرسد: آیا توانستهایم خاطره مقاومت را به قدرت ملی، و قدرت ملی را به زندگی بهتر برای مردم تبدیل کنیم؟ پاسخ به این پرسش، مهمتر از تکرار هر شعار و برگزاری هر مراسمی است.




